ته تنهایی یعنی خودتی و خودت یعنی ی آدمای مزخرفی رو از زندگیت از دلت از فکرت انداختی بیرون
ته تنهایی یعنی وقتی هوس قدم زدن میکنی شال و کلاه میکنی میری قدم میزنی برای خودتته تنهایی یعنی خودت با خودت درد و دل میکنی..و میخندی و گریه میکنییعنی خودت با خودت آشتی میکنی..خودت با خودت هِی بهم میزنیخودت میگی و هِی خودت میشنویانگار با خودت و دلت لج کردی..دلت خیلی از دست دنیا پُره..ته تنهایی همینجاست ک میگن.....انگار شکستن بغض های من فقط کار این باران هاستخدایا به باران بگو نباردبرای شکستن این بغض ها دل می
برچسب:
نویسنده: میلاد رحمانی
این روزا هر کاری میخوام انجام بدم آخرش میرسم به " عبارت " حوصله ندارم، بیخیال
چندروز پیش رفتیم با دوستام بیرون دو روز پشت سر هم ولیعصر گردی، تئاتر شهرخیلی خوب بودمخصوصا ک هوا بارونی بودالبته اگه سانسور کنی بعضی دوتاییارودلمم نمیاد بگم رعد و برق بزنه خشک بشید ک دوتایی میاید بیرون:) اون وقت من باید با دوستام برم همشخب حالا، بگذریمیذره خریداری کردیم، شیطنت کردیم، خندیدیمعاشق این کودک درونمم، آدم بشو نیست ک نیسخیلیم خوبه، دوسش دارمنمیدونم حالا چرا انقد حوصله ندارمشیطونه میگه بپیچون دانشگاهو بشین سر
برچسب:
نویسنده: میلاد رحمانی
شبها سیاه تر و ساکت تر و طولانی تر از همیشه ست ..نمیدونم چرا
،دلم گرفته تر از همیشه ستبی حوصلگیم بیشترخودم ؛گم شدم انگار توی حجم انبوه دل گرفتنای این روزاگاهی میرم بیرون دیدن آدماروزای آدمارو میبینم، برای هر کدومشون تو ذهنم یه قصه میسازم،شبهاآخ که عاشق شبم..سیاه و ساکت و سر به زیر و آرومبیشتر وقتا که دلم میگیره شبا میرم بیرون...گاهی تنها، گاهیمگاهی همین خیابون ولیعصر برام مثل یه شهر بزرگ میشهبعضی وقتا میخوام تموم نشه قدم زدنامگاهی بین جمعیت انبوه انقد توی فکرم که از دور و برم بی خبر میشمیه وقتا
برچسب:
نویسنده: میلاد رحمانی
..امان از این من آدمی از ی جایی بعد یهویی هیچی براش مهم نیس
دلش هیچی نمیخوادتنها کارش اینه کهبا روزمرگیش بگذورنه و بعد ..امان از این شباکاش دلتنگی آدمو خفه نکنه،اما مگه میشهپاییز باشهابر باشهبارون باشه دلتنگی نباشه،اشک نباشه،بغضای همیشگی نباشهاین حال و هوا نباشه و رها نشی تو حجم عظیم دلتنگیت...وبدترین جای قضیه اینه کهیچ کاری ازت برنمیادجز اینکه تو خیالت غرق بشی..و برگردی ب اون روزاکاش دل عقل داشتاونوقت دیگه این بلا سرش نمیومداما خب دله..اگه عقل داشت،منطق داشت..دیگه اسمش دل نبود...هیچ کاری انجام
برچسب:
نویسنده: میلاد رحمانی